دو شعر هست از نیچه فیلسوف و انسان برگزیده ی قرن نوزدهم .
امیدوارم بفهمید و بدون ترس از نام بزرگ نیچه نظرتون رو بگید . بعد ها اگر فرصتی دست داد بیشتر از این انسان شایسته خواهم نوشت و سعی خواهم کرد که معرفی اش بکنم .
شعر اول :
اندیشه داشتن ؟
باشد از آن به سروری می رسم !
اما ، اندیشه ورزیدن
خوش دارم که فراموشش کنم !
اندیشه ورز ؛
برئه ی اندیشه ها .
نمی خواهم
برده باشم
نه اکنون ، نه هیچ وقت !
شعر دوم :
آن را که خبر هاست
برای روز مبادا ،
بسیار می خموشد در خود .
آن که روزی ،
می خواهد آذرخشی برافروزد ،
باید که دیر زمانی ابر باشد .
+ نوشته شده توسط علیرضا صادقی در 85/04/28 و ساعت
15:38 |
