و بالاخره شعری از خودم:
ببخشید که کمی خشک هست و با لحن تند نوشتم . دوست دارم که نقد بشم خواهش می کنم این لطف رو در حق من بکنید .
ممنون از لطف همه !
ببخشید که کمی خشک هست و با لحن تند نوشتم . دوست دارم که نقد بشم خواهش می کنم این لطف رو در حق من بکنید .
ممنون از لطف همه !
دیگر باره
بارویی در پس و
بارویی در پبش
خورشید نظاره گر ایستاده است .
سقوط آسمان
در مخیله ی حقیر سمندر که زیر سنگ پنهان شده است ،
نمی گنجد
و حقیقت
بر پیکر پوسیده ی یک شاعر
به هیات نسترن های سرد سیر
سر برآورده است
***
ما روی شانه های نا هماهنگ زندگی هبوط کرده ایم
رویش بی وقفه ی بید ها و سپیدارها
و معمایی که در طی قرن ها تنها پوست تازه می کند
تا زندگی در مسیر عشوه ی چندش ناک نازک لبان
برای ورود به بستر تنگ شقایق ها ومرجان ها
سر خم کند
وصندلی های خالی
آینده را
در روز نامه های باطله ورق بزنند
+ نوشته شده توسط علیرضا صادقی در 85/03/29 و ساعت
15:29 |

