قسمتهای وبلاگ:
سلام به روي ماهتون ممنون كه سرزدين بي صبرانه منتظر نظرات شما هستم فعلا كم كاري مي كنم ولي قول مي دم در آينده ي نه چندان دور جبران كنم .
راستي يكي از هدف هاي من راه اندازي فضاي نقد در بين وب لاگ نويس هاي فارسي زبان هست خواهش مي كنم ما رو نقد كنين تا شما شروع كننده ي اين كار باشيد.
از لطف شما ممنونم .
اولين شعر ما از آقای علی مقدم
نان بود,
سفره بود,
زمستان گذشته بود
اندوه سال های پريشان گذشته بود
نان بود,
خانه بود , در و پنجره و ستون,
سقفی که از چکاچک باران گذشته بود.
ليوان و ديس و قاشق و نوشابه و يخ و . . .
شش اشتها,
که از مزه ی نان گذشته بود.
آقا حساب کن ريه هايم چقدر شد؟
اعلاست چشم عينکی ام روی هم چقدر؟
با خنده های زورکيم روی هم چقدر؟
آقا ببين دو پای مرا , آهوانه است؛
اين عکس بيست سالگی ام چار شانه است
آقا قبول: معده,کبد هم برای تو
اصلا دلم . . . بيا به جهنم براي تو
نان بود ,
سفره بود,
زمستان گذشته بود.
مردی بدون واسطه از جان گذشته بود
مردی که تکه تکه خودش را حراج کرد,
از خشم هولناک خدايان گذشته بود.
نان بود,
سفره بود,
کتاب و ترانه بود،
فصل سکوت کهنه ی انسان گذشته بود.

